تبليغاتX
دختر جزيره قشم
(عاشقي دردين تو دنيا بيدوا) هيچ وقت عاشق نشو


دختر جزيره قشم







                                
         ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
         
                دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته عمده تقسیم کرده است
 
 
1- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند ( عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند )
 

2- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند ( مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است )
 

3- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند ( آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که همواره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم )
 

4- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم هستند ( شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند . چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم . قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم . و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد . )
  
 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
 
 
 

 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 ساعت 20:16  توسط دختر جزيره قشم  | 


 

O Allah the almighty
خداوند قادرمطلق است
Protect me and guide me
خدايا من را راهنمايي کن و از من محافظت بفرما
To your love and mercy
با بخشندگي و عشق خودت
Ya Allah don't deprive me
خدايا من را از لطف خودت محروم مکن
From beholding your beauty
من را از نگاه زيبايت محروم مکن
O my Lord accept thies plea
اي ارباب و والاي من تقاضاي من را بپذير

 

حسبي ربي جل الله
هر چه خداوند بخواهد همان است
مافي قلبي غير الله
در قلب من غير از خدا کس ديگري وجود ندارد.

یه روز حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد : من دلم میخواد یکی از اون بندگان خوبت رو ببینم . خطاب اومد : برو تو صحرا . اونجا مردی هست داره کشاورزی میکنه . او از خوبان درگاه ماست .

 حضرت اومد دید یه مردی هست داره بیل میزنه و کار میکنه . حضرت تعجب کرد که او چطور به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست . از جبرئیل پرسید . جبرئیل عرض کرد : الان خداوند بلائی بر او نازل میکند ببین او چی کار میکنه .

بلایی  نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش رو از دست داد . فورا نشست . بیلش رو هم گذاشت جلوی روش . گفت : مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم . حال که تو مرا کور می پسندی من کوری را بیش از بینایی دوست دارم . حضرت دید این مرد به مقام رضا رسیده . رو کرد به آن مرد و فرمود : ای مرد من پیغمبرم و مستجاب الدعوه . میخوای دعا کنم خدا چشاتو بهت برگردونه . گفت : نه . حضرت فرمود : چرا ؟ گفت :

آنچه مولای من برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم تا آنچه را که خودم برای خودم بخواهم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ساعت 17:17  توسط دختر جزيره قشم  | 


 

یکی از روز ها دوستی بهم گفت که بیا از دل بنویس .

در خود گفتم : کدام دل دلی که خاکستر شده دل را باید از دریا گرفت ولی هیچ دریای در نزدیکی من و تو وما

نیست . امروزه که هر کی را که می ببینی دل می ده دل می گیره ولی اون که دل نیست بلکه سیاه بازی ست که خود دل دار هم خبر نداره . امروزه عشق همه شده موتور و دختر و پسر . پارتی......

 این آن عشق و دل پاک و روان دریا نیست بلکه بی وفا یی ست که داریم به ان وفا می کنیم.

این زمونه که می بینی کسی کسی رانمی بینه کسی پدر ومادر را به یاد نداره .

یا داره اس ام اس می زنه یا پشت میز نشسته .

آیا  این آن دلی است که من وتو می شناسیم؟ نه نمی تونه آن باشه نه نمی تونهدل پاک و با وفای باشد که خداوند به ما هدیه داده .

بییاید همه با هم دعا کنیم و دست به روی خدا بلند کنیم تا هم مارا به هم نزدیک کنه

وهیچ غم و اندوهی دامن بنده پاک را نگیرد.و همه به مراد دل برسند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 ساعت 14:41  توسط دختر جزيره قشم  | 



 

         اگر به ديدي فراگير رسيدي

كه حق يك مورچه را با ملك بلقيس عوض نكردي 

خداوند را سپاس گوي . براي درك حشمت سليماني .

 

اكسيژن را تنفس كن ، و ببين چقدر نيازمندي

و سپس فاصله خودت را با مرگ بسنج

 

 

هر كه آمد به جهان اهــــــل فنا خواهد بود      آنكه پاينده و باقی‌است خدا خواهد بود

 

قاف تا به قــــاف سفره كشيده است اجل     همه را بر سر این سفره غذا خواهد بود

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت 3:45  توسط دختر جزيره قشم  | 



 

 وين اللي كانوا عزالحبايب
کجا هستند آن کسانی که عزیزترین یاران بودند
راحوا وخانوا قلبي اللي دايب
رفتند و به قلب سوخته از عشق من خیانت کردند
بكوا عيوني لكانوا عيوني
آن کسانی که همانند چشمان من بودند چشمان من را به گریه واداشتند
صدقت ظنوني دنية عجايب
و من به یقین رسیدم که جهان جای حیرت آوری می باشد
منهم يا ناري لآخذ بطاري
آتش من به خاطر آنان می باشد و من انتقام خود را از آنان خواهم گرفت
وبكي عيونن لو شعري شايب
و چشمان آنها را به گریه خواهم انداخت حتی اگر که پیرشده باشم

 

عز الحبايب
عزیزترین یاران

 

وين اللي كانوا الروح بلسم لهل المجروح
کجا هستند کسانی که همانند مرهمی برای این زخمی بودند
قسيوا ع قلبي كتير دخل الهوى يا بير
به قلب من ستم های بسیاری کردند ,عشق در کدامین چاه مدفون شد
بسري انا لا تبوح
راز من را فاش نکن

 

يا ما عملنا حساب للغيرة والاغراب
چه فکرهایی که در مورد حسادت ناشی ازعشق و غربت کردیم
ما حسبنا احنا ب يوم نشكي الزمن واللوم
ولیکن هیچ وقت فکر این را نکرده بودیم که روزی  خود ما از روزگار گله و شکایت کنیم
من قسوة الاحباب
از شدت ظلم یاران

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386 ساعت 0:23  توسط دختر جزيره قشم  | 


شخصی را پرسیدند چه می کنی؟

گفت:نان خدا را می خورم و فرمان شیطان

 را می برم!!!!!

کعبه اندر وجودت ایندل توست

جز خدا اندر او میار کسی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386 ساعت 14:32  توسط دختر جزيره قشم  | 


اهل قشمم.....

 روزگارم بد نیست ............

خانه ای دارم در دل دریا ........

خانواده ای دارم به وسعت اسمان.......

و خدایی که وجودم وابسته به اوست .......

من مسلمانم.......

مذهیم شافعیست............

قبله گاهم عشق الهی ست .........

وامیدم نور خدایست.........

 ارزویم دیدار اوست .......

عمرم همچون قطاری بی مقصد در حرکت است ........

اما نه ایستگاهم مرگ است .......

مرگ حق است .....

مرگ زیباست............

 پلی است به سوی ابدیت..........

به امید روزی که قطارم به مقصد برسد....

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386 ساعت 13:31  توسط دختر جزيره قشم  |